قضات ، قضاوت را از اميرالمؤمنين عليه السلام بياموزند
به همين جهت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شريح قاضى را كه بدون تحقيق پس از سوگند منكرين به نفع آنان قضاوت نموده بود ، سرزنش كردند و فرمودند :
يا شريح ؛ هيهات ! هكذا تحكم في مثل هذا ؟ ! « 1 »
هيهات اى شريح ! در مثل اين مورد ، اين گونه حكم مىكنى ؟ !
اين روايت را مرحوم علّامهء مجلسى در « بحار الأنوار جلد 14 » و با اندك تفاوتى در جلد 40 نقل كرده است :
روزى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام وارد مسجد شدند ، ديدند نوجوانى گريه مىكند و افرادى اطراف او بودند .
اميرالمؤمنين عليه السلام از حال او سؤال كردند . او گفت : شريح در جريانى به گونهاى قضاوت كرد كه در آن به من انصاف نداد !
حضرت فرمودند : جريان تو چيست ؟
نوجوان گفت : اينها - و به افرادى كه نزد او بودند اشاره كرد - با پدرم براى مسافرت از شهر خارج شدند ، آنها از مسافرت برگشتند و پدرم بازنگشت . از آنان از حال پدرم پرسيدم . گفتند : او مُرد . گفتم : مالى كه همراه او بود چه شد ؟
گفتند : ما از مال او خبر نداريم .
شريح به آنها گفت : قسم ياد كنيد كه از ثروت او بىخبر هستيد . آنها سوگند ياد كردند و شريح به من گفت از تعرّض به آنها دست بردارم .
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به قنبر فرمودند : مردم را جمع نما و شرطة الخميس « 2 » را حاضر كن .
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار : 14 / 11 .
( 2 ) . « خميس » به معناى جنگ و « شرطة الخميس » به افراد خاصّى مىگفتند كه اصبغ بن نباتة يكى از آنها بود . از او پرسيدند : چرا به شما « شرطة الخميس » مىگويند ؟
گفت : ما با اميرالمؤمنين عليه السلام شرط كرديم كه در پيشاپيش لشكر بجنگيم تا كشته شويم و آن حضرت براى ما فتح و پيروزى را وعده دادند . ( بحار الأنوار : 14 / 11 )