اينجا به نقل چند گفتار از آنها اكتفا مىكنيم :
1 - علم حدود دقيقاً مشخّصى دارد و هرگز نمىتواند جز چگونگى پديدههاى مورد بررسى چيزى به ما بدهد . علم در واقع به ما مىگويد كه چگونه زمين دور خورشيد مىگردد ، چگونه انسانها زاده مىشوند و مىميرند اما نمىتواند پاسخگوى چراها باشد يعنى جز مقصودى كه احتمالًا موضوع مورد تجربهء خود تلويحاً بيان مىكند قصد ديگرى را آشكار سازد . . . . « 1 »
علم ، نمىتواند جهان را درك كند
2 - مقياسهاى ثانيه ، سانتىمتر و گِرم را - كه كاربرد آنها در استخراج قوانينى است كه در عالم مادّه حكومت مىكند - نمىتوان براى فهم حقيقتِ جاذبه ، نفس ، روح ، عقل و عوامل غير مادّى ديگر به كار برد .
بنابراين ، حقيقت نيروى جاذبه نزد فيزيكدانان ناشناخته است ، همچنين حقيقت الكتريسيته يا مغناطيس يا انرژى - اعمّ از انرژى حرارتى يا الكتريكى يا حركتى يا اتمى - نيز مجهول است ، فيزيكدانان معترفند كه از فهم حقيقت هر امر غير عادّى ، عاجزند ، حتّى اين كه آنها به عدم فهم حقيقت مادّه نيز معترف هستند ؛ زيرا مادّه سرانجام به اتم برمىگردد و اتم مجموعهاى از قواى الكتريكى مثبت ( يعنى پرتون ) و قواى الكتريكى منفى ( يعنى الكترون ) و قواى ديگرى كه علم جديد براى هميشه از شناختن آثار آنها عاجز است ، مىباشد . « 2 »
3 - علم فيزيك تا امروز نتوانسته به اين سؤال جواب بدهد : چگونه نور چراغ ما كه انرژى است ، مبدّل به مادّه مىشود ؟ و اگر علم فيزيك پاسخ اين سؤال را پيدا كند ، در يك لحظه ، علم راه صد هزار ساله را خواهد پيمود .
هامش
( 1 ) . علم ، شبه علم و علم دروغين : 45 .
( 2 ) . راه تكامل : 5 / 89 .