اينهم جريان ديگرى از اينشتين : « يك نامه كه دو استاد فيزيك دانشگاه كلمبيا براى روزولت نوشته بودند ، خلاصهاش اين بود : چيزى وجود دارد به نام انرژى هستهاى . دانشمندان نازى هم مشغول كار بر روى آن هستند . واضح است كه اين يك سلاح استراتژيك و تعيينكننده است . رئيس جمهور بايد تصميم بگيرد كه با آن ، چه بايد كرد ؟ دوّم اوت 1939 .
دو استاد فيزيك مىدانستند رئيس جمهور چيزى دربارهء فيزيك هستهاى نمىداند ؛ اما همان نزديكى در پرينستن كسى زندگى مىكرد كه از فيزيك هستهاى سر درمىآورد و رئيس جمهور هم او را قبول داشت . پس قبل از روزولت به سراغ او رفتند . براى اينشتين غمانگيز بود كه بعد از آن كه يك عمر طرفدار دو آتشهء صلح بوده است پاى چنين چيزى را امضا كند . او اين كار را كرد و تا وقتى زنده بود بابت اين كه دكمه را فشار داده است ، ملامت شد . » « 1 »
اعتراف اينشتين به پشيمانى او از گذشتهء خود ، روشنگر اين مطلب است كه او اگرچه يك دانشمند پرآوازهء جهان بوده ؛ ولى او خدمتِ خود را در راه علم و دانش ، تحت الشعاع خيانتى كه به ملّتش روا داشته ، مىدانسته است .
علم و دانش ، دستاويزى براى سوداگران
بدون شك و ترديد ، علم و دانش ، چراغ فروزانى است كه بايد بر انسانها بتابد و راه را براى آنان روشن سازد ؛ نه آنكه دستاويز ستمگران جهان قرار گرفته و گروهى به وسيلهء آن به خيانت و شيّادى بپردازند ! ولى متأسّفانه تاريخ گواه آنست كه علم و دانش در رشتههاى گوناگون تاكنون بارها و بارها مورد استفادهء افراد سودجو قرار گرفته و آن را در راه هدفهاى شوم خود به كار گرفتهاند .
هامش
( 1 ) . اينشتين : 25 .