زندگى خود را تأمين كند . وقتى به خانوادهاش برگشت ، اعضاى خانواده تقريباً او را نشناختند و مادرش گفت : پسرم متفكّر شده است ! خود « پتر » مىگويد : نمىتوانيد شكنجهاى را كه من كشيدهام و همين حالا هم مىكشم دريابيد .
وقتى همسايهاى به من تملّق مىگفت : من در مغز او مىخواندم كه دروغ مىگويد ، فهميدم كه حتّى مادرم ، برادرم و خواهرانم خيلى چيزها را از من مخفى مىكنند ، ديگر كسى نمىتوانست به من دروغ بگويد و همين امر كه من دروغ آدمها را كشف مىكردم ، مرا رنج مىداد .
نيرويى ناشناخته آگاهىها را در مغز او وارد مىكرد
آيا اين حسّ ششم هديهاى بود يا شكنجهاى ؟ نمىدانم ، فقط مىدانم كه كسى ديگر ، نيرويى ديگر اين اطّلاعات ذهنى و اين پيشبينىها را كه در مغز من است ، جا مىدهد . دريافتم كه من بيش از همهء آدمها بايد به خداوند نزديك بشوم ؛ زيرا خداوند هم بين ميلياردها انسان ، فقط مرا از اين حسّ عجيب برخوردار كرده است . « 1 » تصميم گرفتم كه از اين حسّ رادار به نفع آدمها استفاده كنم .
بايد زندگى تازهاى تشكيل مىدادم . ديگر ممكن نبود به كار سابقم برگردم ، زيرا با دريافت حسّ تازه ، حسّ دقت معمولى را از دست داده بودم .
هيچ وقت بيش از ده يا پانزده دقيقه نمىتوانستم دربارهء يك موضوع واحد
هامش
( 1 ) . بنا به روايات و فرمودههاى خاندان وحى عليهم السلام خداوند ، اولياء خود را در ميان مردمان مخفى ساختهاست . ولى آنگاه كه عصر شكوهمند ظهور فرا رسد و ياوران خودساخته و خاصّ امام عصر ارواحنا فداه شناخته شوند و توانايىهاى عظيم آنان حتّى در عصر غيبت براى مردم آشكار شود ، همه خواهند دانست كه طلايهداران عصر پرفروغِ ظهور ، چگونه با داشتن آنهمه توانايى و قدرت خود را در ميان مردم ناشناخته و مخفى نگه داشتهاند !