تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دولت كريمه امام زمان (عج) (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
شبح ، و يا جنّ و پرى مىدانست و از او مىترسيد . بدين ترتيب « پتر » براى نخستين بار به نيروى عجيب خود پى برد و اين نيروى پيش‌بينى ، زندگى او را ناگهان عوض كرد .

يك موج ناشناخته در مغز او تحوّل ايجاد كرد

خودش مىگويد : نمىدانم چه شد ! امّا همين قدر مىدانم كه موجى ناشناس مثل يك صاعقه مغز مرا پاك كرد و افكار ديگرى را در آن قرار داد ! بعضى وقتها فكر مىكردم كه ديوانه شده‌ام . گاهى نيز از صميم قلب آرزو مىكردم كه واقعاً ديوانه بشوم و از دست اين حسّ ششم نجات يابم ، زيرا همهء كسانى كه وارد اتاق من مىشدند در يك لحظه من همهء گذشته آن‌ها را از صورت‌شان مىفهميدم و همهء آرزوها و غم‌هاىشان را درك مىكردم . در يك لحظه در قلبم مىگفتم : اين دزد است ! اين يكى امروز زنش را كتك زده است ! آن يكى . . . ! امّا اين آگاهى مرا رنج مىداد نمىخواستم اسرار خصوصى مردم را بدانم امّا چاره‌اى نداشتم . مغز من بىآن كه خودم بخواهم يا كلمه‌اى از مردم بپرسم ، آن‌ها را به من معرّفى مىكرد . چهار يا پنج روز بعد از به هوش آمدن ، « پتر » بيمارى را ديد كه مىخواست از بيمارستان مرخص شود . « پتر » در حالى كه دست او را مىفشرد و خداحافظى مىكرد ناگهان فهميد اين مرد بر خلاف ادّعاهايش هلندى نيست و انگليسى است و يك جاسوس « انتليجنت سرويس » است كه به وسيلهء چتر نجات در هلند فرود آمده است تا به نفع انگليسىها نزد آنهايى كه هلند را اشغال كرده بودند جاسوسى كند . « پتر » در عين حال در همان لحظه فهميد كه « گشتاپو » ( سرويس ضد جاسوسى آلمانىها ) به هويّت واقعى اين جاسوس انگليسى پى برده است و به زودى اين بيچاره را دستگير خواهد كرد و خواهد كشت . او در مغز خود حتّى محل توقّف آيندهء اين جاسوس را در كوچهء « كالور » به