عزيمت كرد ، در باغ خود رفت ؛ سايهء درختان سرد و خوشگوار بود ، زن وى كه نهايت زيبائى و دلاويزى داشت ، زمين را آب پاشى كرد ؛ فرش بوريا گسترد ؛ خوشه هاى خرماى تازه پيش روى او گذاشت ؛ آبى سرد و شيرين حاضر آورد . ابو خيثمه چون اين همه وسايل آسايش را معاينه كرد ، بى قرار شد و گفت : « واى بر اين زندگى ! من در اين سايهء خنك و آب گوارا از نسيم بهار و منظرهء باغ برخوردار باشم و پيغمبر خدا ( ص ) در هواى سوزان و غلبهء تشنگى كوه و باديه پيمايد » ! همان دم برخاست ؛ شتر خود را خواست ؛ شمشير حمايل نمود و نيزه برداشت ؛ درپى آنحضرت صلّى اللّه عليه و سلّم شتافت ؛ ماده شتر چون باد به راه افتاد ، نزديك لشكر اسلام رسيد ؛ آنحضرت صلّى اللّه عليه و سلّم از دور مشاهده فرمود كه شتر سوارى پشته هاى ريگ را قطع كرده طرف لشكر مى آيد ؛ فرمود : « كن ابا خيثمه ! » ( باش ابو خيثمه ) ! چندى بعد ، همه ديدند كه خود ابو خيثمه بود ؛ رضى اللّه عنه و عن سائر الصحابة و رضوا عنه .
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ إِنَّ
اين ( منع از پس ماندن ) به اين سبب است كه به تحقيق ، مجاهدين نمى رسد به ايشان تشنگى و نه رنج و نه گرسنگى در راه اللّه ، و نه پايمال مى كنند ( به سم و كف پاى ) جائى را كه به خشم آرد كافران را ، و نه مى رسند ( به هيچ مقصدى ) از دشمن خدا به رسيدنى ؛ مگر نوشته مىشود براى ايشان به سبب آن عمل نيك ؛ بى شك ،