وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ
( 43 )
و حائل شد ميان ايشان موج ؛ پس گشت از غرق شدگان .
تفسير : نوح ( ع ) گفت : سخت در اشتباهى ! اين مانند ساير سيلاب ها نيست ؛ طوفان عذاب خداست ، كوه چه اهمّيّت دارد ؟ ! امروز هيچچيز نتواند ترا از عذاب نجات دهد ، جز آنكه خدا ( ج ) به رحمت خود نجات بخشد ! امّا ، در اين هنگامه گيرودار ، و مقام انتقام ، گنهگاران بزرگ ، مورد رحمت قرار نمى يابند « 1 » ! هنوز پدر و پسر سخن خود را انجام نداده بودند ، كه موجى بزرگ حايل گرديد ، و براى هميشه آنها را از همديگر جدا كرد .
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
( 44 )
و گفته شد : اى زمين ، فروبر آب خود را ؛ و اى آسمان ، بازدار ! و كم كرده شد آب ؛ و سرانجام نموده شد كار ؛ و قرار گرفت بر كوه جودى ؛ و گفته شد : ( هلاك باد ) دورى باد قوم ستمگاران را .
تفسير : تا مدّتى چندان باريد كه گوئى دهنه هاى آسمان گشاده ، و پرده هاى زمين شكافته شده بود ؛ كوه هاى منيع ، درختان سرفراز ، در آب پوشيده شدند . جز سفينه نشينان ، ديگر همه مردم كه نوح - عليه السلام - دربارهءشان نفرين كرده بود ، غرق گرديدند :
« رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً »
( نوح ، ركوع 2 ) . آنگاه ، خداى متعال به زمين فرمان داد ؛ آب هاى خويش را فروبرد ، و به ابرها حكم كرد كه بايستند . كه را مجال آن بود كه در امتثال فرمان بى مثال وى طرفة العين درنگ مى كرد ؟ ! آب
هامش
( 1 ) . قرار نمى گيرند !