وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ
( 42 )
و مباش با كافران !
تفسير : كشتى امواج كوه آسا را مى شكافت ، و با امنيّت تامّه شنا مى كرد . نوح - عليه السلام - چون بر كشتى سوار شد ، يام ( كنعان ) پسر خود را كه از پدر و برادر و ساير خانواده جدا « 1 » ، و به كفّار پيوسته بود ؛ آواز داد : كفّار ناهنجار را بگذار ، و با ما در كشتى سوار شو ؛ تا از اين مصيبت بزرگ نجات يا بى !
تنبيه : نوح - عليه السلام - كه پسر خود را آواز داد ؛ يا او را مؤمن پنداشته بود ، اگرچه « 2 » در حقيقت مسلمان نبود ؛ يا كافر مى پنداشت ، ولى توقّع داشت كه شايد به مشاهدهء اين همه علامات هولناك مسلمان شود ؛ يا در عموميّت « و اهلك » داخلش پنداشته ؛ از فرط مرحمت پدرى چنين كرد ، و « الّا من سبق عليه القول » را ، چون مجمل بود ، بر وى منطبق نمى دانست ؛ و اللّه اعلم .
قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ
گفت : زود باشد كه بازگردم بسوى كوهى كه نگاه دارد مرا از آب ؛
تفسير : به نادانى و غباوت خود تصوّر مى كرد چنان كه مردم در ديگر سيلاب ها بر فراز پشته برآمده ، خويشتن را نجات مى دهند ؛ من نيز بر كوه منيع برمى آيم « 3 » و خود را مى رهانم .
قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ
گفت نوح : هيچ نگاهدارنده نيست امروز از حكم ( عذاب ) خدا ؛ مگر كسى كه بخشد خدا !
هامش
( 1 ) . جداشده بود ،
( 2 ) . در صورتى كه
( 3 ) . فراز مى آيم ، بالا مى روم ،