تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
بسا اوقات كه از شخص نام مىبرند ، و مراد انتقال به طرف جنس مىباشد ؛ مثلا ، در
« وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ »
از سيّاراتى كه به اسم « مصابيح » ياد شده‌اند مراد « ثاقبين » نيست كه به ذريعهء آنها « رجم شياطين » به عمل مىآيد ؛ مگر از شخص « مصابيح » كلام به طرف جنس مصابيح منتقل شده است . مطابق اين تفسير در
« جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ »
اشكالى باقى نمىماند . از اكثر سلف منقول است كه اين آيات تنها از قصّهء آدم و حوّا حكايت مىكند و مىگويند كه ابليس به صورت شخص نيكى پيش حوّا آمد ، و فريب داده ، ازو وعده گرفت كه اگر پسر تولّد شد ، نام او را عبد الحارث گذارند ؛ حوّا آدم را هم راضى ساخت ؛ و چون پسر به وجود آمد ، هر دو نام او را عبد الحارث گذاشتند . « حارث » نام ابليس بود كه گروه ملائكه او را به آن نام مىخواندند . ظاهر است كه درين‌گونه اعلام ، معنى لغوى معتبر نمىباشد ؛ و اگر فرضا باشد ، اضافت « عبد » به طرف « حارث » مستلزم آن نيست كه « حارث » - معاذ اللّه - معبود شمرده شود ، عرب‌ها مرد مهمان‌نواز را به عبد الضيف ملقّب مىكنند ؛ يعنى ، « بندهء مهمان » ؛ حال آنكه مقصود از آن اين نيست كه ميزبان پرستندهء مهمان است . پس اگر واقعهء نام نهادن « عبد الحارث » صحيح باشد ، نمىتوان گفت : كه آدم - عليه السّلام - معاذ اللّه ! حقيقتا مرتكب شرك كه منافى شأن عصمت انبياء مىباشد ، گرديده است . بلى ، گذاشتن چنين نام ناشايسته كه از آن ظاهرا بوى شرك مىآيد ، مناسب شأن رفيع و جذبهء توحيد پيغمبر معصوم نبود . عادت قرآن كريم است كه ادنىترين زلّت انبياى مقرّبين را قرار « 1 » قاعدهء « حسنات الابرار سيّئات المقرّبين » اكثر « 2 » به عنوان شديد تعبير مىكند ؛ چنان كه در قصّهء يونس - عليه السّلام - فرمود :
« فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ »
؛ و يا فرمود :
« حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا »
؛ بنابر توجيه بعضى مفسّرين ، همين‌طور در اين موقع هم از لحاظ رتبهء آدم - عليه السّلام - اين شرك موهم تسميه را تغليظا در اين كلمات ادا فرمود :
« جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما »
( مقرّر كردند براى او شريكان در آنچه به ايشان داد ) . يعنى ، لايق شأن او نبود كه نامى را گذارد كه موهم شرك است ؛ اگرچه حقيقتا شرك نيست . شايد از همين جهت عبارت طويل
« جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما »
را به جاى « فقد اشركا » اختيار فرمود ؛ و اللّه اعلم . تنبيه : حافظ عماد الدين ابن كثير گفته است كه حديث مرفوع ترمذى در باب نام نهادن عبد الحارث از سه سبب معلول است و راجع به آثار مىتوان گفت : كه غالبا از روايات اهل
هامش
( 1 ) . براساس ( 2 ) . غالبا ، معمولا