ركوع ، آن امور ذكر مىشود كه درباره مجرمين و مكذّبين قابل خطاب مىباشد ؛ يعنى ، بگو : ضمير من ، فطرت من ، دانش من ، فروغ شهود ، و وحى الهى ( ج ) كه بر من فرود مىآيد ، اينها همه مرا از آن باز مىدارد كه از جادّه توحيد ، به قدر يك ذرّه ، قدم فراتر نهم ؛ شما هر قدر حيله و تدبير كنيد ، به خوشى و خواهش شما پيروى نمىكنم ! به فرض محال ، اگر پيغمبر ( ص ) وحى الهى را گذاشته ، در معاملتى به خواهشات عوام متابعت كند ؛ پس كسى را كه خدا هادى گردانيده فرستاده بود ، او خود گمراه شد ؛ معاذ اللّه ! لهذا ، هيچگونه هدايت در گيتى دوام كرده نمىتواند « 1 » .
قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ كَذَّبْتُمْ بِهِ
بگو : هر آئينه من بر حجّتم از پروردگار خود ، و شما تكذيب كرديد آن دليل را ؛
تفسير : نزد من شهادت صاف و صريح خدا و دلايل واضح او رسيده است كه نمىتوانم از آن به قدر سر مويى تجاوز نمايم ؛ اگر شما آن را تكذيب مىكنيد پس عاقبت آن را بسنجيد !
ما عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ
نيست نزديك من آنچه شما به زودى مىطلبيد آن را ؛
تفسير : يعنى ، عذاب الهى ( ج ) ؛ چنان كه كفّار مىگويد
« اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ »
اگر حقّ است اين چيزى كه ما آن را تكذيب مىكنيم ، تو بر ما از آسمان سنگ ببار ، يا بر ما عذابى دردناك بفرست !
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ ( 57 ) قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِي ما تَسْتَعْجِلُونَ
نيست حكم مگر خدا را ؛ بيان مىكند حق ( دين درست ) را ؛ و او بهترين فيصلهكنندگان است . بگو : اگر نزديك من بودى آنچه شما بر آن شتاب مىكنيد ،
هامش
( 1 ) . نمىتواند دوام بياورد .