تفسير : اين آيت ، بر حقيقت مقام رسالت روشنى افكنده ؛ يعنى : مدّعيان نبوّت دعوى نمىكنند كه گنجهاى تمام مقدّرات الهى ( ج ) در تصرّف آنهاست كه به مجرّد مطالبت آن را ضرور « 1 » نشان دهند ؛ يا بر تمام معلومات غيب و شهود كه به فرايض رسالت مربوط باشد يا نى ، آگاه باشند ؛ و هرگاه از آنها پرسيده شود ، فورا توضيح دهند ؛ يا جز نوع بشر نوع ديگرند كه برائت و نزاهت خود را از لوازم و خواصّ بشريت ثبوت كرده توانند « 2 » . چون آنها به هيچ يك از اين اشياء دعوى ندارند ، پس خواستن معجزات مطلوبه از روى تعنّت ، مانند سؤال قيامت ، يا اين قول آنها كه چگونه پيغمبر است كسى كه طعام مىخورد و براى خريد و فروش بازار مىرود ؟ ! اين امور را معيار تصديق و تكذيب قرار دادن درست نيست .
إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ
( 50 )
پيروى نمىكنم مگر آنچه كه وحى شده بسوى من ؛ بگو : آيا برابر مىشود نابينا و بينا ؟ آيا تفكر نمىكنيد ؟ !
تفسير : اگرچه پيغمبر جدا از نوع بشر نيست ؛ امّا ، ميان او و ديگران تفاوت از زمين تا آسمان است . قواى بشرى دو نوع است علمى ، عملى ؛ ميان پيغمبر و غيرپيغمبر در نيروى علمى چنان تفاوت است كه ميان اعمى و بصير ( بينا و نابينا ) تفاوت مىباشد ؛ چشم دل پيغمبر هر دم براى نظارهء مرضيّات الهى و تجلّيات ربّانى باز مىباشد ، كه ديگران از مشاهدهء آن بلاواسطه محرومند ؛ امّا ، حال نيروى عملى چنان است كه پيغمبر در هر گفتار و كردار خود ، و در هر جنبش و سكون خويش ، تابع رضاى الهى ( ج ) و منقاد حكم خدا مىباشد ؛ مخالف وحى آسمانى و احكام الهى هرگز قدمى فرانمىگذارد ، و زبانش حركتى نمىكند ؛ هستى مقدّس او ، اخلاق و اعمال او ، در تمام وقايع زندگى ، تصويرى روشن است از تعليمات ربّانى و مرضيّات الهى ، كه چون متفكّر در آن فرانگرد ، در صداقت و مأمور بودن آن از سوى خدا ، ذرّهوار شبهتى به وى باقى نمىماند .
هامش
( 1 ) . حتما ، قطعا
( 2 ) . بتوانند اثبات بكنند .