تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
ديگرى نيست ؛ ازين جهت ، در آيت حاضره :
« وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً »
فروهشتن پرده و غيره به خدا منسوب شده .
حَتَّى إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
( 25 ) تا چون بيايند نزد تو ، جدال و خصومت كنند با تو ؛ گويند آنها كه كافرند : نيست اين ( قرآن ) مگر افسانه‌هاى پيشينيان .
وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ
( 26 ) و ايشان بازمىدارند مردمان را از آن ، و دور مىشوند از متابعت او ؛ و هلاك نمىكنند مگر خود را ، و نمىدانند . تفسير : در اينها نه دانش مانده و نه انصاف ؛ ايمان آوردن و از هدايت ربانى منتفع شدن كه به جاى خود باشد ! غرض آمدن آنها در خدمت حضرت پيغمبر ( ص ) صرف مجادله و استهزاء است ؛ چنان كه حقايق و بيانات قرآنى - را معاذ اللّه - اساطير الاولين مىگويند ؛ به تكذيب و استهزاء و جدل اكتفا نمىورزند ؛ مىكوشند مرضشان به ديگران نيز سرايت كند ؛ چنان كه مردم را از حق بازمىدارند ، خود نيز از آن دور مىگريزند ؛ تا ديگران آنها را ديده ، از قبول حق نفور و بيزار گردند ! مگر « 1 » تمام مساعى فاسد آنها نه به دين حق زيانى رسانده مىتواند ، و نه به حضرت پيغمبر ( ص ) ؛ زيرا ، دين حق غالب مىماند ، و رفعت و عصمت پيغمبر را خدا ( ج ) تكفّل نموده . البتّه ، اين بىدانشان اسباب هلاك ابدى خود را فراهم مىكنند ، و نمىدانند كه با دست خود به پاى خود تيشه مىزنند .
هامش
( 1 ) . جز اينكه ، امّا ،