چيز از قبول حق مانع مىشود . جهل ، حبّ دنيا ، حسد و تكبّر و مانند آن ؛ در نصارى وجود قسّيسين ، جهل را ؛ و افراط رهبانيّت حبّ دنيا را ؛ رقّت قلب و تواضع ، كبر و نخوت را ، گم مىكرد ؛ چنان كه رفتار قيصر روم و مقوقس مصر و نجاشى پادشاه حبشه كه به پيغام رسالت نبى كريم ( ص ) به عمل آوردند ، شاهد آنست كه در آن وقت ، در وجود نصارى صلاحيت قبول حق و مودّت با مسلمين نسبت به قومهاى ديگر بيشتر بود .
وقتى كه يك جمعيّت صحابه ( رض ) از ظلم و ستم مشركين مكّه به تنگ آمده به حبشه هجرت كرده بودند و مشركين آنجا هم تا دربار ملك حبشه دست از ايذاء و تبليغات خود نكشيده بودند ، پادشاه حبشه روزى مسلمانان را به حضور خود خواسته پرسشها نمود ، و دربارهء حضرت مسيح - عليه السّلام - هم عقيدهء آنها را استفسار كرد ؛ حضرت جعفر آيات سورهء مريم را قرائت ، و عقيدهء خود را آشكار كرد ؛ پادشاه بسيار متأثّر گشت ، « 1 » و اقرار كرد عقيدهاى كه قرآن حكيم در باب حضرت عيسى بيان كرده بدون كم و كاست صحيح است . وى موافق بشارات كتب سابقه تسليم كرد كه حضرت نبوى ( ع ) پيغمبر آخرالزمان است . قصه دراز است .
خلصّ ، او چند سال بعد از هجرت وفدى را كه مشتمل بر هفتاد نفر عيسوى نو مسلم بود ، « 2 » و به خدمت اقدس نبىّ كريم - صلّى اللّه عليه و سلّم - روان كرد . چون اينها به مدينه رسيدند ، و از استماع قرآن كريم متلذّذ شدند ، سيلاب سرشك از ديدگانشان روان ، و بر زبان آنها بىاختيار كلمات « ربّنا آمنّا » جارى گشت .
در اين آيات حال همان جماعت بيان گرديده ، ولى خبرى داده نشده كه تا حشر هميشه روابط يهود و نصارى و مشركان و غيره به اسلام و مسلمين چنين خواهد بود . امروز ، در آنها كه عيسائى گفته مىشوند ، آيا چند قسّيس و راهب و متواضع و منكسر المزاج موجود است ؟ و چند نفر يافت مىشود كه كلام الهى ( ج ) را شنيده چشمان آنها اشكبار گردد ؟ پس چون علّت
« أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً »
كه به ذريعهء « 3 »
« ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ
- الى آخر الاية » بيان شده موجود نيست ؛ معلول ، يعنى « قرب مودّت » چگونه موجود باشد ؟ ! بههرحال ، اوصافى كه راجع به عيسويان و يهود و مشركين عصر نبوى - صلّى اللّه عليه و سلّم - بيان شده ، هر وقت ، در هر جاى ، و به هر مقدارى كه موجود شود ، به همان نسبت بايد محبّت و عداوت آنها را به اسلام و مسلمين قياس نمود .
هامش
( 1 ) . تحت تأثير قرار گرفت ،
( 2 ) . مسيحى تازه مسلمان
( 3 ) . به واسطهء ، به دليل ، به علّت