تفسير : غالبا ، « 1 » از حكم نكردن به طبق ما انزل اللّه مراد اين است كه از حكم منصوص « 2 » كه موجود است انكار كند ، و به جاى آن به رأى و خواهش خود احكام ديگر را تصنيف نمايد ؛ چنان كه يهود دربارهء حكم رجم نموده ، پس در كفر چنين مردم كيست كه شبهه كند ، و در فيصله عملا از آن خلاف ورزد ؟ ! پس مراد از كافر ، كافر عملى مىشود ؛ يعنى ، حالت عملى او مانند كافران است .
وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ
و فرض گردانيديم برايشان در آن كتاب كه هر آئينه شخص عوض شخص است ، و چشم عوض چشم ؛ و بينى عوض بينى ، و گوش عوض گوش ، و دندان عوض دندان ، و عوض زخمها مثل آن است ؛
تفسير : اين حكم قصاص در شريعت موسوى بود . اكثر علماى اصول تصريح كردهاند كه شرايع گذشته را كه قرآن كريم يا پيغمبر ما نقل فرموده به شرطى كه « 3 » حضرت پيغمبر ( ص ) در آن اصلاح و ترميمى نكرده ، باشد در حقّ اين امّت نيز تسليم مىشود . « 4 » گويا شنواندن آن بدون ردّ و انكار ، دليل تلقّى بالقبول است .
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ
پس هركه معاف كرد قصاص را ، پس اين عفو كفّارت است وى را ؛
هامش
( 1 ) . بنابر اقوى ، ظاهرا ،
( 2 ) . حكم منصوص را
( 3 ) . به شرط آنكه
( 4 ) . پذيرفته مىشود . مقبول واقع مىگردد .