تفسير : زنان بهشت از نجاسات ظاهرى و باطنى و اخلاق رذيله پاك مىباشند .
فايده : تا اينجا سه چيز ضرورى بيان شد :
( 1 ) « مبدأ » كه ما از كجا آمدهايم و چه بوديم ؛ « 1 »
( 2 ) « معاش » كه با چه تغذيه كنيم و كجا زندگى نمائيم ؛
( 3 ) « معاد » كه انجام ما چسان خواهد بود .
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها
هر آئينه خدا حيا نمىكند كه بيان كند مثالى را ، پشّه و بالاتر از آن ؛
تفسير : در اين آيه به جواب آن معارضه پرداخته شده كه كافران بر آيهء ماقبل نمودند .
خلاصه ، چون كافران نتوانستند سورهء كوچكى مانند اين كلام بسازند ، و بر آنها ثابت گرديد كه قرآن كلام الهى ( ج ) است ، به مقابله برخاستند و گفتند : اگر ما از مقابله با قرآن عاجزيم ، به دليل ديگرى ثابت مىكنيم كه قرآن كلام بشر است ! دليل ما اين است كه بزرگان در گفتههاى خويش از ذكر اشياى زبون و فرومايه خوددارى مىنمايند ؛ خدا كه از همه بزرگان برتر و بزرگتر است چگونه در كلام مقدّس خويش اشياى فرومايه و ذليل را چون مگس و عنكبوت ذكر مىنمايد ؟ ! جواب اين معارضه را به اين صورت دادهاند كه هرگاه خداوند ( ج ) چون پشّه يا از آن بزرگتر ( مگس و عنكبوت ) را در كلام خويش ذكر كند جاى عار و شرم نيست ؛ زيرا ، غرض از مثال توضيح است بر ممثّلله ، و در آن بزرگى و كوچكى ممثّل ( مثال آورنده ) را دخلى نيست ، و اين مطلوب وقتى حاصل مىشود كه مثال با ممثّلله مطابقت تام داشته باشد ، يعنى مرتبهء تحقير مثال به اندازهء تحقير ممثّلله باشد ؛ ورنه تمثيل بيهوده شمرده مىشود . اعتراض اين گروه نادان وقتى به جا شمرده مىشد كه در تمثيل مطابقت مثال با ممثّل لازم مىبود ، ولى ثابت است كه هيچ سفيهى مطابقت مثال را با مثال آورنده لازم نمىشمارد . در تورات و انجيل و سخنان پادشاهان و
هامش
( 1 ) - چه بودهايم ؛