تفسير : حقيقت اصلاح آن است كه دين حق بر ساير اديان فيروزى يابد ، و نسبت به اغراض و منافع اين جهان احكام شرع بيشتر رعايت شود ، و در راه دين به موافقت و مخالفت هيچكسى هيچگونه اعتنائى نشود . ع : « خاك بر دلدارى اغيار پاش » ! منافقان هرچه را به حيلهء مصالحت و مصلحت جلوه مىدهند در حقيقت جز فساد چيزى نيست اما خود از ادراك آن عاجزاند .
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا
و هنگامى كه گفته شود به ايشان كه ايمان بياوريد طوريكه ايمان آورده مردم ، گويند :
تفسير : اين سخنان را در دل مىگردانيدند ، يا با همدگر ، يا با مسلمانان ضعيفى كه به كدام علّت « 1 » با آنها همراز بودند ، مىگفتند .
أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ
آيا ايمان بياوريم طورىكه ايمان آورده بىخردان ؟
تفسير : مسلمانان صادق را سفيه مىگفتند زيرا ايشان چندان شيدا و دلدادهء احكام گوناگون الهى ( ج ) بودند كه از مخالفت مردمان و عواقب آن نمىانديشيدند ؛ از زيان انقلاب روزگار خويشتن را نگه نمىداشتند . برعكس منافقان كه آشكارا هم با مسلمانان ساخته بودند و هم با كافران ؛ اغراض نفسانى آنها را از انديشهء آخرت باز داشته بود ؛ خودپرستى و هواى نفس چنان بر ايشان چيره شده بود كه ايمان و انقياد شرع را چيزى زايد مىپنداشتند . هرگاه مجبور مىشدند تنها به زبان دعواى اسلاميت مىنمودند و به اجراى بعض اعمال ضرورى اكتفا مىكردند .
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ
( 13 )
آگاه باشيد هر آئينه خاص ايشانند بىخردان ، و مگر نمىدانند !
هامش
( 1 ) - به هر علّت .