مَثَلُ ما يُنْفِقُونَ فِي هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ
صفت آنچه خرج مىكنند در اين زندگانى دنيا ، مانند باديست كه باشد در آن سرماى سخت ؛ رسيد كشت قومى را كه ستم كردند بر خويشتن ؛ پس نابود ساخت آن را ؛
تفسير : خداوند ( ج ) در اينجا مقابل صالحان و متّقيان ، حال و انجام كافران را بيان مىكند .
پيشتر فرمود :
« وَ ما يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ »
يعنى : عمل نيك مؤمنان ، اگرچه بسيار كوچك هم باشد ، به كارشان مىآيد ، و هيچ عمل نيك آنها بىقدر نمىماند ؛ بر خلاف آن ؛ كافر چندانكه مال و نيروى دنيا را صرف كند ، و اگرچه آن را خيرات و ثواب بس بزرگ پنداشته انجام دهد ، در قيامت هيچ قدر و ارزشى ندارد ، و پرسشى از آن نمىشود ؛ زيرا ، هر عمل چون از روح ايمان و معرفت حقيقى عاريست ، مرده و بيجان است ، و در اين سراى فانى جزاى آن نيز چنين فانى و زوالپذير داده خواهد شد ؛ آنچه عمل را ابدى نگهميدارد ، ايمان و ايقان است .
اعمالى كه از ايمان عاريست ، مثال آنچنان مىباشد كه ستمكارى شرير كشت نموده ، و بستانى آباد كرده بود ؛ امّا ، براى حراست آن از برف و تگرگ ، انتظامى نگرفته بود ؛ و روزى چند به تماشاى خضرت و شادابى آن خرسند شد ، و اميدهاى بسيار مىپرورانيد ؛ ناگهان ، از شرارت و بخت بد او ، هواى سرد وزيدن گرفت ؛ و چندان برف و تگرگ باريد كه كشتزار وى در عين خرمى و شادابى سوخت ؛ و در نتيجه ، بر تباهى كلّى او جز كف حسرت و افسوس چيزى باقى نماند . نه آرزوهاى وى برآورده گرديد ، و نه هنگام نيازمندى از محصول آن منتفع شد . چون اين تباهى سزاى شرارت و بيداد بود ، ازين رهگذر ، به اين مصيبت وى از آن اجر اخروى كه به مؤمنان مىرسيد ، اين را نصيبى نشد . بعينه ، اين مثال كافرانى است كه به شرك و كفر خويش