تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
اللَّهِ وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
( 101 ) خدا ، و در ميان شماست پيغمبر خدا ؛ و هركه جنگ افگند به ( دين ) خدا ، پس به تحقيق ره نموده شد بسوى راه راست . تفسير : قومى كه در ميان ايشان پيغمبر عظيم الشأن خدا ( ج ) جلوه‌افروز بوده ، كلام روح نواز الهى ( ج ) و آيات عظيم وى را شب و روز دم‌به‌دم به آنان ابلاغ نمايد ؛ بس بعيد است كه پس از ايمان كافر گردند ، و يا چنان كنند كه كافران مىكنند ! فى الحقيقت ، هركه به خداى يگانه تمسّك ورزيده ، از هر طرف گسست ، و با توكّل و اعتماد ، دل در حضرت او بست ؛ هيچ نيرويى نمىتواند آن را از صراط المستقيم فلاح منحرف سازد . تنبيه : قبل از اسلام اوس و خزرج ( انصار مدينه ) با هم سخت عداوت داشتند ، و با اندك چيزى مىجنگيدند ؛ و خونها مىريختند ؛ و مدّت‌ها آتش جنگ خاموش نمىگرديد ؛ چنان كه جنگ مشهور « بعاث » صد و بيست سال دوام كرد . بالاخره ، چون حضرت پيغمبر ( ص ) هجرت ورزيد ، كوكب طالع آنها درخشيد ؛ تعليمات « 1 » اسلام و فيض صحبت پيغمبر ( ص ) هردو قبيله را كه قرنها به خون همديگر تشنه بودند ، متّحد گردانيد ، و چون شير و شكر به هم آميخت ، و علايق صميمانهء اخوّت و يك جهتى را ميان آنها استوار نمود . يهود مدينه ديده نمىتوانست « 2 » كه اين دو جماعت كه دشمن و حريف بودند ، چنين دوست و متّحد گردند ، و به نيروى اتّفاق به اسلام خدمت و حمايت نمايند . يهودى كورشاس بن قيس يكى از مفسدان را گماشت تا در آنجا كه اوس و خزرج انجمن كرده باشند ، جنگ بعاث را مورد بحث قرار دهد . وى مترصّد فرصت بود تا موقع يافت و اشعارى خواند كه جنگ بعاث را به ياد مىآورد ، و در آن‌باره انشاد شده بود . به مجرد شنيدن اين اشعار ، اخگر خاموش عداوت دوباره مشتعل گرديد ، و سخن از طعن لسان به جنگ شمشير و سنان كشيد . حضرت پيغمبر اطّلاع يافت ، و با گروهى از مهاجران بر سر موقع تشريف آورد . گفت : اى معشر مسلمين ، از پروردگار بترسيد ! من در ميان شمايم ؛ اين نعره‌هاى جاهليّت
هامش
( 1 ) . فى الحقيقه ، در حقيقت ، ( 2 ) . نمىتوانستند ببينند ، چشم ديدنش را نداشتند