لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
مىخواهم كه آرام گيرد دل من ؛
تفسير : خلاصه ، يقين كامل داشت ؛ امّا ، عين اليقين مىخواست ، كه آن به مشاهده موقوف است .
قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً
گفت : پس بگير چار تن از پرندگان را ؛ پس به هم آور آنها را نزديك خود ؛ پس بگذار بر هر كوه از ايشان يك پاره ؛ پس بخواه ايشان را ؛ مىآيند نزد تو شتابان .
تفسير : حضرت ابراهيم ( ع ) ، به فرمان الهى ، چار مرغ ( طاوس ، خروس ، زاغ ، كبوتر ) را با خويش آموخته كرد ، تا آنها را بشناسد ، و به صدا پيش وى آيند ؛ سپس هر يك را ذبح نمود ، و به چار كوه تقسيم كرد ؛ سرهاىشان را بر كوهى ، و پرها را بر كوهى ، و سينهها را به كوهى ، و پاىها را بر كوهى نهاد ؛ و خود در مركز بايستاد ؛ و نخست يكى را آواز داد ؛ سر آن مرغ در هوا معلّق شد ؛ اوّل سينهاش بدان پيوست ؛ آنگاه بالهايش ملحق گرديد ؛ سپس پاهايش وصل شد ؛ و مرغ دوان دوان نزد حضرت ابراهيم ( ع ) آمد و به اين ترتيب ، هر چار پرنده زنده گرديد .
اكثر مفسّرين چنين نوشتهاند كه ابراهيم ( ع ) سرهاى مرغان را نزد خويشتن نگاه داشت ، و بقيّهء اجزاء را كوفت و درهم آميخت ، و به چار كوه گذاشت ؛ آنگاه صدا كرد : اى مرغان ، به فرمان پروردگار ، بسوى سرهاى خويشتن بشتابيد ! اجزاى مخلوط منفصل شدند ، و دويده به