قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ
گفت : چه قدر درنگ كردى ؟ گفت : درنگ كردم يكروز ، يا پارهاى از يك روز !
تفسير : هنگام مرگ عزير ( ع ) پارهاى از روز گذشته بود ؛ چون زنده شد هنوز شام نشده بود ؛ عزير ( ع ) پنداشت اگر ديروز آمدهام ، يكروز گذشته ؛ و اگر امروز در آنجا رسيدهام ، از يكروز نيز كمتر شده .
قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً
گفت : ( چنين نيست ) بلكه درنگ كردى صد سال ؛ پس ببين بسوى خوردنى خود ، و نوشيدنى خود ، كه متغيّر نشده ؛ و ببين بسوى خرت ؛ و تا بگردانيم ترا نشانهاى به مردم ؛ و ببين بسوى استخوانها چگونه جنبش مىدهيم ( زنده مىگردانيم ) آن را ، پس مىپوشانيم بر آن گوشت ؛
تفسير : مقابل نگاه حضرت عزير ( ع ) استخوانهاى خر مطابق تركيب بدن فراهم شد گوشت آن را پوشاند و پوست درست گرديد و به قدرت بارى تعالى در جسد آن روح دميده شد و برخاست و بانگ برآورد .