توحيد و صفات با علم احكام چنان مربوطند كه مىتوان آنها را علّت و علامت يكديگر گفت ؛ صفات الهى ( ج ) به منزلت منشأ و اصل احكام شرعى است ، و احكام شرعيّه به منزلت ثمرات و فروع آن مىباشد . ازينجا روشن شد كه علم توحيد ، به علم قصص و احكام تقويت و تشييد مىشود ؛ و علم قصص و توحيد و صفات ، علم احكام را تأكيد و ضرورت و حقيقت و اصليت آن را تثبيت مىكند . اين روشى كه از سه طريق تركيب يافته ، زيباتر و آسانتر و بيشتر شايستهء قبول مىباشد ؛ زيرا ، اولاد انسان از پابندى به طريقى كه يكنواخت باشد ملول مىگردد ؛ و اگر يك علم به علم ديگر منتقل شود ، چنان مىباشد كه انسان از سير گلستانى فارغ و به سير بستان ديگر مسرور مىشود ؛ ثانيا از تركيب اين سه طريق تمام اين اشياء يعنى حقيقت و منشأ و ثمره و نتيجه يك جا منكشف مىشود ؛ ازينجاست كه اين طريقهء بس پسنديده و سودمند ، در قرآن بيشتر مستعمل است .
در همينجا ملاحظه شود كه اوّلا به چه تفصيل و تعدّد احكام بيان شده ، و بعدا بر طبق ضرورت و مصلحت ، قصّهها ذكر گرديده ؛ چنانچه « 1 » فوايد و نتايج تمام اين احكام پيش نگاه ما مرتسم شده است ؛ و بعد از اين آيت الكرسى بيان شده ، كه دربارهء توحيد و صفات ، آيت ممتاز است ؛ و به اين طريق ، ماهيّت احكام طورى در دلها نقش مىبندد و استوار مىشود كه هيچ قوّتى آن را زايل ساخته نتواند « 2 » .
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ
نه مىگيردش پينكى ، و نه خواب ؛ مر اوراست آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمين است ؛ كيست آن كسى كه شفاعت كند نزد وى ، مگر به اجازهء وى ؟ ! مىداند آنچه پيش روى خلق است ، و آنچه پس پشت خلق است ؛ و احاطه نمىكنند
هامش
( 1 ) . چنان كه
( 2 ) . هيچ نيرويى نتواند آن را از ميان بردارد .