تفسير : نكاح و طلاق ؛ ايلاء ؛ خلع ؛ رجعت ؛ حلاله و غيره ، همه متضمّن حكم و مصالح بزرگ است ؛ در آن حيله مجوئيد ، و اغراض ناشايستهء شخصى خويش را دخل مدهيد ؛ مثلا ، كسى كه رجعت نمايد و غرض وى از رجعت آزردن زن باشد ، گويا با احكام و مصالح الهى استهزاء نموده است ؛ نعوذ باللّه من ذلك . به حضرت الهى ( ج ) همه چيزها روشن و آشكار است ؛ از اين حيلهها جز ضرر چيزى حاصل نمىشود .
وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ
أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْواجَهُنَّ إِذا تَراضَوْا بَيْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ
و هنگامى كه طلاق داديد زنان را ، ( پس ) رسيدند به منتهاى عدّتشان ؛ ( پس ) منع مكنيد ايشان را كه نكاح كنند شوهرانشان را ، وقتى كه راضى باشند در ميان خود ، موافق دستور ( به وجه پسنديده ) ؛
تفسير : زنى را شوهرش ، يك يا دو مرتبه ، طلاق داده ، و در عدّت رجعت نكرده بود ؛ زمانى كه عدّت به انجام رسيد ، شوهر سابق او نيز ، با رجال ديگر ، پيام نكاح داد ، و زن به او راضى شد ؛ امّا ، برادرش برافروخته گرديده ، از نكاح بازداشت ؛ به اثر آن ، اين حكم نازل گرديد كه رضا و بهبود زن را رعايت نمائيد ، و موافق رضاى او نكاح كنيد ، و درين معامله ، فكر و عدم رضائيت « 1 » خود را دخيل مگردانيد .
اين خطاب عمومى است . بازدارندگان نكاح ، خواه شوهر طلاقدهندهء زن باشد ، كه زن را از نكاح ديگرى بازدارد ، يا ولىّ ، يا وارث زن باشد ، و او را از نكاح كردن با شوهر اوّل ، يا ديگرى ، منع نمايد ؛ اين حكم براى ممانعت تمام آنها فرود آمد ؛ بلى ، اگر كدام امرى « 2 » خلاف قاعده باشد ؛ مثلا زن از كسانى شوهر كند كه كفو او نباشند ، يا در اين عدّت ، شوهر اوّل با ديگرى نكاح مىنمايد ؛ بىشك ، در ممانعت حق دارند ؛ و مقصد از كلمهء
« بِالْمَعْرُوفِ »
همين است .
ذلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ مِنْكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
اين پند داده مىشود به آنكه باشد از شما ايمان دارد به اللّه و روز قيامت ؛
هامش
( 1 ) . عدم رضايت
( 2 ) . اگر يك امرى