مىكند ، آن به معنى بشارت دادن نيامده است .
غبرة : غبار . راغب گويد : غبارى است كه بر روى چيزى نشيند و آنچه به رنگ غبار باشد ، ظاهرا مراد از آن تيرگى و گرفتگى است در مقابل « مسفره » مثل
يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ
آل عمران / 106 .
ترهقها : رهق : احاطه كردن « ترهقها » : احاطه مىكند آنها را .
قترة : قتر ( بر وزن شرف ) : غبار . دودى كه از بريان و چوب و نحو آن بلند شود . شايد مراد از آن سياهى باشد نظير :
كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً
شرحها
در اين آيات به مناسبت :
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى
دو مطلب بيان شده است ، يكى اينكه : انسان از آيات « انفس » كه راجع به خلقت خودش باشد ، استفاده نكرده و در راه توحيد قرار نمىگيرد .
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ
: بميرد انسان چقدر ناسپاس است ! ! ! دوم از آيات آفاقى بهره نمىبرد اگر دقت كند در طعامى كه مىخورد و نظامى كه در به وجود آمدن آن به كار رفته است ، در مقابل قدرت و مشيت خدا خاضع مىشود .
آرى تفكر در اينكه ميكروبى با يك نظام بسيار عجيب و حساب شده ، پس از هزاران مراحل ، به صورت انسان در مىآيد و روى همان نظام متولد مىشود و اعضاء بدنش در ظاهر و باطن شامل ميليونها اسرار پيچيده است كه هنوز براى بشر كشف نشده است و تفكر در هماهنگى نظام جهان ، با بقاء اين موجود عجيب كه