نقل كرده : علّت اين نامگذارى آن بود كه او خوش قيافه بود ، و دو طرف صورتش مثل آتش مىدرخشيد .
يصلى : صلى : دخول توأم با لزوم و دوام « سيصلى » : حتما داخل و ملازم مىشود .
حطب : هيزم .
جيد : گردن . « الجيد : العنق » .
مسد : ( بر وزن شرف ) : ريسمانى كه از ليف خرما تابيده شده ( و بر وزن عقل ) به معنى تابيدن است : « مسد الحبل مسدا : فتله » .
شرحها
در اين سوره مىخوانيم كه دو دست ابو لهب و خود ابو لهب به خسران و هلاكت افتاد ، گويى مراد از دو دست عمل و كار او است . كه هم تلاشش تباه گرديد و هم خودش از سعادت باز ماند .
ثروت و كارش او را از هلاكت نجات نداد ، به آتش خواهد افتاد زنش نيز در حالى كه بار هيزم بر دوش دارد داخل آتش خواهد گرديد .
1 -
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ
يعنى : هم دو دست ابو لهب هلاك شد و هم خودش ، گويى مراد آنست كه عملش و تلاشش تباه گرديد ، خودش نيز هلاك شد و به سعادت نرسيد اين سخن ظاهرا خبر است نه دعا .
2 -
ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ
مىشود مراد از « ما كسب » قدرت و نفوذ او باشد يعنى ثروتش و نفوذ و قدرتش او را از هلاكت باز نداشت ، با آنكه ثروت و شهرت و نفوذ داشت ، باز هم هلاك و بدبخت گرديد . « ما » اول نافيه و دوم موصول است .