كه نسبت به « تهامه » مرتفع است ، هر زمين مرتفع را نجد گويند ( مجمع البيان ) مراد از « النجدين » در آيه دو راه خير و شر است است ، به علّت واضح و آشكار بودن نجدين گفته شده است « نجد الامر نجودا : وضح و استبان » .
اقتحم : اقتحام : هجوم و داخل شدن به تندى ، « اقتحم النزل : هجمه » « افتحم فلان عقبه » رمى نفسه فيها بشدة و مشقة » .
العقبة : گردنه . راهى در قلهء كوه طبرسى در علّت تسميه آن فرموده :
لازم است در آن ، عقوبت و تنگى و خطر را متحمل شد ، به قولى علّت تسميهء آن است كه بايد با تعاقب از آن عبور كرد .
فك : باز كردن ، جدا كردن « فك الشيء فكا : فصله و ابان بعضه عن بعض » .
رقبه : گردن . اطلاق آن به انسان از باب « قصد الكل من الجزء » است مراد از آن در آيه « برده » است .
مسغبه : سغب و مسغبه : گرسنگى . راغب و اقرب توأم با رنج بودن را اضافه كردهاند .
مقربة : مقربه و قربى : قرابت نسبى .
متربة : مجمع البيان آن را احتياج شديد گفته است كه گويى : فقير از كثرت فقر به خاك چسبيده است « ذا متربه » : به خاك افتاده .
مرحمة : رحمت و مرحمت هر دو به يك معنى است .
ميمنة : يمن ( بر وزن عقل و قفل ) مبارك بودن « اليمن : البركة » ميمنه را قاموس بركت گفته و راغب طرف راست معنى كرده مثل ميسره .
اقرب الموارد هر دو را گفته است ، آن در آيه به معنى بركت است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 232
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٢٣٢