تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
و ذرّات هوا وجود داشت ولى به صورت انسان ، چيز معينى نبود ، حضرت باقر صلوات اللَّه عليه در معنى آن فرموده : « كان شيئا و لم يكن مذكورا » و در روايت زراره فرموده : « كان مذكورا في العلم و لم يكن مذكورا في الخلق » در روايت مولى آل سام از حضرت صادق عليه السلام آمده : « كان شيئا مقدورا و لم يكن مكوّنا » « 1 » . به هر حال منظور از انسان جنس انسان است نه فقط آدم عليه السّلام ، زيرا آيهء بعدى
خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ
با آن نمىسازد . « هل » در آيه استفهام تقريرى است كه حكايت از تحقق دارد نه اينكه به معنى « قد » باشد . نفى در « لم يكن » راجع به مذكور است نه اصل وجود ، زيرا چنان كه گفتيم : انسان از اوّل بالقوه در مواد جهان بوده است ولى گفته نمىشد انسان ، چنان كه گفته مىشد : آسمان ، زمين ، دريا و غيره . اين بهترين دليل است كه گفته شود : انسان آفريننده دارد . 2 -
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً
آيه اشاره است به خلقت مرموز انسان ، منظور از امشاج اجزاء مختلف نطفه و يا اختلاط نطفه مرد و زن است . و شايد اشاره به اجزاء عجيب از قبيل كروموزوم و هسته و امثال آن باشد . « نبتليه » همان انتقال از نطفه به علقه ، مضغه ، عظام و . . . است چنان كه در الميزان فرموده است يعنى آن نطفه را از چيزى به چيزى و از حالى به حالى منتقل مىكنيم تا به شنوايى و بينايى مىرسد عجبا ! ! آخر الامر نطفه به انسان شنوا و بينا مبدل مىشود ، به نظر بعضى منظور ابتلاء به وسيلهء تكليف است ، الميزان در رد آن فرموده در اين صورت لازم بود « نبتليه » بعد از سميع و بصير آيد ، حال آنكه
هامش
( 1 ) مجمع البيان .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 471 | على اكبر قرشى بنابى