مراد از « نفس لوامة » به نظر الميزان نفس مؤمن است كه او را در دنيا براى فعل معصيت و سستي در طاعت ملامت مىكند ، در مجمع آن را به لفظ « قيل » آورده است به نظر مىآيد : منظور از آن و جدان آدمى است كه شخص را در مقابل اعمال بد ملامت مىكند خواه مؤمن باشد يا كافر . انسان داراى محكمهء و جدان است كه بعد از انجام ظلم و كارهاى قبيح ، او را ملامت و محكوم مىكند اين محكوميت ، اغلب بعد از وقوع عمل و برگشتن به حال عادى است .
در زندگى بسيار اتفاق افتاده كه انسان بعد از انجام ظلم و قتل و هر عمل ناشايست ، در اثر فشار و جدان خود را تسليم انتقام كرده و يا اقرار به حق نموده است ، و اين منحصر به مؤمن نيست و اين يكى از اسرار خلقت و از اعجاز خداوندى است .
رابطهء قسم با مقسم به چندان آشكار نيست آيا منظور آنست كه : و جدان ملامتگر مىگويد : خدا را در آوردن قيامت عاجز ندان ، وعدهء خدا را غير عملى مشمار و يا مىگويد : اين محكمهء درونى نمونهاى از محكمه جهان واقع در قيامت است و اللَّه اعلم .
قسم به روز قيامت در
لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ
به نظر مىآيد از باب جواب نقضى است يعنى شما آن را قبول نداريد ولى چنان حق است كه حتى به آن قسم مىخورم .
3 و 4 -
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ
.
مراد از جمع عظام زنده كردن آنهاست نظير
مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ
يس / 78 . « يحسب » در رابطه با آنست كه : انكار معاد به طور يقين نمىشود ، بلكه فقط با گمان ميسر است « قادرين » حال است از فاعل فعل محذوف و تقدير آن « بلى نجمعها قادرين » مىباشد . يعنى : در حالى كه قادريم بر ساختن انگشتان يا