تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
انگشتان است . برق : چون چشم مضطرب و خيره شود گويند :
بَرِقَ الْبَصَرُ
. خسف : خسف : فرو رفتن و فرو بردن . منظور از آن رفتن نور ماه است . مفر : اسم مكان است ( محل فرار ) . وزر : ( بر وزن شرف ) پناهگاهى در كوه . ( مجمع و مفردات ) . مستقر : محل قرار گرفتن ، اين كلمه اسم مفعول نيست ، چون استقرار متعدى نيامده است به معنى استقرار نيز آيد . معاذير : عذرها : پوزش ، به قولى حجتى است كه با آن پوزش مىخواهند معذرة : عذر و حجت ، جمع آن معاذير است .

شرحها

در اين آيات خداوند قسم ياد مىكند به روز قيامت و به و جدان انسان كه قيامت خواهد آمد ، انسان گمان مىكند كه خدا نمىتواند استخوانهاى او را گرد آورد حال آنكه خدا قادر است حتى انگشتان او را مانند اول بسازد . انسان قيامت را انكار مىكند تا راهش براى گناه باز باشد ولى به وقت آمدن قيامت در پى پناهگاهى خواهد بود و از هر آنچه آگاهى خواهد يافت ، خودش به خودش يكپارچه بصيرت است . 1 و 2 -
لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
. جواب قسم محذوف است نظير « لتبعثن - انكم مبعوثون » حرف « لا » براى تأكيد قسم است ، در جوامع فرموده : دخول لاء نافيه بر فعل قسم مستفيض . . . و براى تأكيد قسم مىباشد ، به قول ديگر : آن براى نفى سخن خصم است ، يعنى اى منكر معاد سخن تو باطل است قسم مىخورم به قيامت .