ردع است منظور از « آياتنا » آيات قرآن مىباشد ، عذاب آخرت او تشبيه شده به بالا رفتن به گردنهاى كه تحملش شاق است .
18 و 20 -
إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ
معلوم مىشود كه او فكر كرده و فكر خود را پس و پيش كرده كه چه بگويد : آن را سحر بنامد ، يا كهانت ، يا سخن ديوانه و يا افسانهها ؟ ، « كيف » براى تعجب است يعنى مرگ بر او چطور چنين فكر كرد ،
ثُمَّ قُتِلَ . . .
براى تأكيد است .
21 و 23 -
ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ
نظر نگاه چشم نيست بلكه ظاهرا نگاه باطنى است به آنچه انديشيده بود بعضى گفتهاند : به حاضران نگاه كرد ، آن گاه قيافه در هم كشيده و كراهت باطنىاش را آشكار نمود ، سپس در دل از قرآن اعراض نمود و خود را برتر از قبول آن دانست دو فعل اخير ترسيم روحيه است .
24 و 25 -
فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ
اين اظهار نظر اوست بعد از آن همه حالات ، كه گفته : اين قرآن سحر است كه قلوب را به خود جذب مىكند ، سحرى كه از آثار ديگران است « يؤثر » يعنى روايت و نقل مىشود ،
إِنْ هذا . . .
نفى وحى است .
26 و 27 -
سَأُصْلِيهِ سَقَرَ وَ ما أَدْراكَ ما سَقَرُ
بيان يا بدل از
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً
است ، سقر نامى از نامهاى جهنم مىباشد به قولى دركى در دركات آن است « سين » براى حتميت و يا زود بودن مىباشد ،
وَ ما أَدْراكَ . . .
جمله اول را تأكيد مىكند .
28 و 30 -
لا تُبْقِي وَ لا تَذَرُ لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ
آيهء اول نظير :
ثُمَّ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى
طه / 74 است يعنى نه انسان را