16 - بسيار كننده است اطراف بدن را .
17 - مىخواند آنكه را كه پشت كرده و اعراض نموده است .
18 - جمع و ذخيره كرده است .
كلمهها
معارج : عروج : بالا رفتن . « عرج الرجل في الدرجة و العلم : ارتقى » ، معرج : اسم مكان است يعنى محل عروج مانند نردبان و غيره .
منظور از معارج در آيه ظاهرا درجات و مقاماتى است كه ملائكه و بندگان مقرب در آن قرار مىگيرند .
مهل : فلز مذاب . اين كلمه فقط سه بار در قرآن آمده است آن را ته ماندهء روغن زيتون ، آهن و مس مذاب و غيره گفتهاند .
عهن : پشم رنگارنگ و مجمع و كشاف مطلق پشم را « صوف » گويند .
حيمم : دوست . حميم در اصل به معنى آب جوشان است « الحميم : الماء الشديد الحرارة حمام نيز از آنست خويشاوند و دوست را حميم گويند كه در محبت و حمايت انسان داغ است .
فصيلة : اقوام و عشيره كه از شخص منفصل شدهاند ، فصيل به معنى مفصول است .
لظى : شعله خالص زبانهء آتش « اللظى : اللهب الخالص » .
شوى : آن را در آيه اطراف بدن گفتهاند مانند دست ، پا ، سر ، و نيز پوست سر گفتهاند . مفرد آن شواة است . در مجمع فرمايد :
« الشوى : الاكارع و الاطراف » .
اوعى : وعى : حفظ . وعاء : ظرف ، اين از آنست كه ظرف مال را حفظ مىكند « اوعى المتاع » يعنى : متاع را در ظرفى گذاشت و ذخيره كرد .