شرحها
بخش سوم از آيات سوره است كه در آنها سخن از حتمى بودن قرآن و از جانب خدا بودن آنست و در نتيجه امر « الحاقة » با اين آيات تأكيد مىشود ، وقتى كه قرآن از جانب خدا بود ، پس خبر قيامت در آن حق است .
اين آيات مىگويند : گفتههاى پيامبر نه خيالبافى است و نه كهانت ، بلكه فقط از جانب پروردگار است ، اگر پيامبر از جانب خود چيزى بگويد رگ گردنش را قطع مىكنيم ، قرآن براى كافران اتمام حجت و براى مؤمنان بيدارى است .
38 - 40 -
فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ وَ ما لا تُبْصِرُونَ إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ
.
كلمه
ما لا تُبْصِرُونَ
تطبيق مىشود به چيزهاى مادى كه از ديد بشر خارجند و چيزهاى غير مادى كه اصلا قابل رؤيت نيستند مانند روح و ملك و اشعه و غيره ، بعيد است كه منظور از آن ، خدا باشد ، زيرا خدا خود را اين چنين ، با مخلوق همرديف نمىكند .
مراد از رسول ظاهرا رسول خداست نه جبرئيل ، زيرا منظور آنست كه اين قرآن قول پيامبر است نه قول شاعر و كاهن ، آيه
وَ لَوْ تَقَوَّلَ
نيز مؤيد آنست كه قول را به آن حضرت نسبت مىدهد .
الميزان در تناسب اين قسم با مقسم به فرموده : موجودات مرئى و نامرئى همه داراى نظام واحد هستند كه دلالت بر توحيد دارند ، مقتضاى توحيد ، ارسال رسل و انزال كتب است .
41 و 42 -
وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ
.