اين سخن نفى قول مشركان است كه دربارهء اصنام مىگفتند :
هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ
.
مراد از « الذين » معبودها و اصنام مىباشند ، « الا » به معنى « لكن » است يعنى لكن كسانى كه به توحيد اعتراف كردهاند ، و مىدانند براى كدام كس شفاعت خواهند كرد ، مالك شفاعتند .
پس ملائكه و پيامبران و امامان كه به حق ، يعنى توحيد خدا اعتراف كردهاند مىتوانند شفاعت بكنند ، مفعول « يعلمون » مشفوع لهم است مانند :
وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى
انبياء / 28 . آيه در وجود شفاعت صريح است .
87 -
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ
.
استدلال ديگرى است بر توحيد و الوهيت و عبادت ، يعنى : آنها اعتراف دارند كه خالقشان خداست ، خلقت از ربوبيّت قابل انفكاك نيست ، پس معبود هم بايد خدا باشد پس ، از توحيد به كجا بر مىگردند ؟ هواهاى نفسانى آنها را به كجا بر مىگرداند ؟ .
88 -
وَ قِيلِهِ يا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا يُؤْمِنُونَ
.
ضمير « قيله » راجع به آن حضرت است ، گويند : آن عطف است به « الساعة » در آيهء 85 يعنى « و عنده علم قيله . . . » طبرسى رحمه اللَّه چند وجه ديگر نيز نقل كرده است آيه در رابطه با شكايت آن حضرت است از عدم ايمان مشركان .
89 -
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ
.
صفح اشاره به عدم ايمان آنهاست يعنى آنها را ناديده بگير ، وقت خويش را دربارهشان تلف مكن .
در كشاف گويد : « فاصفح عن دعوتهم » جملهء « قل سلام » مفيد متاركه كردن