است كه به علّت مورد تكليف بودن و مورد خطاب خدا بودن ، گرانقدر و پر ارزش مىباشند .
معشر : جماعت . آن سه بار در قرآن به كار رفته و همه دربارهء انس و جنّ است .
تنفذوا : نفاذ و نفوذ : سوراخ كردن و خارج شدن به آن طرف . در مصباح گويد : « نفذ السهم : خرق الرمية و خرج منها » .
اقطار : اطراف و كنارهها . مفرد قطر ( بضم اول ) است .
سلطان : سلطه : قدرت . سلطان نيز در اينجا به معنى تسلط و قدرت است ( اقرب ) .
شواظ : شعله خالص كه دود ندارد ، طبرسى فرموده : زبانهء سبزى است كه از آتش جدا مىشود . آن فقط يك بار در قرآن آمده است .
نحاس : دود . مس . سرب مذاب . آن فقط يك بار در كلام اللَّه آمده است .
وردة : ورد : گل . در صحاح گويد : « الورد : الذى يشمّ » وردة براى مفرد است يعنى يك گل . منظور از آن در آيه سرخ و گلگون بودن است .
دهان : چرم سرخ ، چنان كه در صحاح و قاموس آمده است ، مجمع و مصباح آن را جمع دهن به معنى روغن گفته است .
نواصى : ناصيه : موى پيشانى . « الناصية : شعر مقدم الراس » پيشانى را به علت حال و محل ناصيه گفتهاند ، جمع آن نواصى است .
آن : انى ( بر وزن عقل و جسر ) : نزديك شدن و حاضر شدن « حميم آن » يعنى آب جوشانى كه به انتهاى درجه حرارت رسيده است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 485
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٨٥