حاصب : حصب : انداختن يا انداختن سنگريزه . حاصب : باد و طوفان توام با سنگ و ريگ ، آن چهار بار در قرآن مجيد آمده است .
بطش : گرفتن محكم « الاخذ بالشدة » در معنى عذاب و انتقام به كار رود تماروا : مريه : مردد بودن . آن از شك اخص است . مماراة . شك و مجادله در آنچه در آن شك هست .
راودوه : رود ( به فتح اول ) طلب كردن « راده رودا و ريادا : طلبه » مراوده به معنى طلب است براى كام گرفتن . مفاعله در آن براى مبالغه است ، گويى « عن » در اين گونه محلها براى تأكيد به مفعول وارد مىشود و تقدير آن « راودوه ضيفه » است .
طمسنا : طمس : كهنه شدن . محو شدن . محو كردن . لازم و متعدى هر دو آمده است ، در مفردات ، ازاله اثر به طور محو ، و در جوامع الجامع ، محو فرموده است .
شرحها
در اين آيات بلاهاى عبرت انگيز قوم صالح و قوم لوط و فرعونيان نقل شده كه مانند جريان قوم نوح و قوم هود از مصاديق
وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ
هستند ، جريان قوم صالح و لوط تا حدّى مشروح نقل شده ولى جريان فرعونيان به اشارت آمده است ، گويى قبل از نزول اين سوره ، هلاك فرعونيان تازه تذكر داده شده بود ، كه در اينجا به اشاره اكتفاء شده است .
واقعه قوم صالح آن بود كه گفتند : آيا همه ما از فردى كه از ماست اطاعت كنيم ؟ چطور شد كه فقط به او وحى آمد ؟ ! نه ، او از روى برترى جويى چنين ادعايى مىكند ، خدا به صالح فرمود : ما ناقه را به عنوان امتحان آنها خواهيم