كلمهها
مجيد : مجد : عظمت و بزرگوارى . « المجد : العز و الرفعة » مجيد : با عظمت « مجيد » چهار بار در قرآن به كار رفته ، دوباره در وصف خدا و دو بار در وصف قرآن .
مريج : مرج : خلط و آميختن . مريج : مختلط و آميخته .
فروج : فرج : شكاف : جمع آن فروج است ، عورت انسان را بدين سبب فرج گويند .
مددناها : مد : زيادت . كشيدن را از آن مد گويند كه سبب زيادت است ( طبرسى ) ولى راغب معناى اصلى آن را كشيدن مىداند و گويد :
« اصل المد : الجر » آن در آيه به معنى گسترش دادن است .
رواسى : كوههاى ثابت . مفرد آن راسيه است . « رسو » : ثبوت و رسوخ .
« رسا الشيء يرسو : ثبت » بهيج : شاد كننده و خوش منظر . فعل بهج از باب « قطع يقطع » به معنى شاد كردن و از « كرم يكرم » به معناى خوش منظر شدن است ( اقرب الموارد ) .
تبصرة : تذكر و بينايى دادن . « بصره الامر : عرفه اياه » .
حصيد : درو شده . آن به معنى محصود است « حصد الزرع : قطعه بالمنجل » باسقات : بسوق : بالا رفتن ، بلند شدن « بسق النخل بسوقا : ارتفعت اغصانه و طال » .
وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ
يعنى نخلهاى بلند ، مفرد آن باسق يا باسقه است ، اين لفظ فقط يك بار در كلام اللَّه آمده است .
طلع : ميوه . طلوع و مطلع : آشكار شدن . به ميوه و غنچه از جهت آشكار