ما ذا قالَ آنِفاً
ظاهرا تحقير است يعنى : گفتههايش وقعى ندارد و بىپايه است
أُوتُوا الْعِلْمَ
مؤمنين صحابه هستند .
أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ
.
اين جمله مؤيد احتمال قبلى است ،
طَبَعَ اللَّهُ
مهر نهادن ابتدايى نيست بلكه در اثر عناد و لجاجتهاست لذا جبر لازم نمىآيد ، چنان كه
وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ
آن را تفسير مىكند يعنى : « اولئك اتبعوا اهوائهم » و اين امر سبب مهر نهادن شده است .
17 -
وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ
.
نقطه مقابل آيه قبلى است ، « اهتدوا » هدايت قبول كردن است ، زيادت آن افزودن بر درجه هدايت مىباشد زيرا ايمان و هدايت ذو درجاتند . « زادهم » نتيجه هدايت است چنان كه
طَبَعَ اللَّهُ
در آيه قبلى نتيجه اتباع هواست ، مراد از « تقواهم » مىشود كه از هواى نفس باشد يعنى خدا آنها را ، پرهيز از هواى نفس روزى كرده است .
در الميزان فرموده : زيادت هدى راجع به كمال در مرحله علم و دادن تقوى راجع به كمال در مرحله عمل است چنان كه
طَبَعَ اللَّهُ
در مرحله علم و اتباع هوى در مرحله عمل است .
18 -
فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ
.
يعنى تبليغ پيامبر و ارشاد الهى در دنيا بيدارشان نكرد فقط آمدن قيامت مىماند كه با چشم خود بهبينند و متذكر شوند ولى آن هم ناگهان مىآيد و ظرف ايمان و عمل از دست مىرود لذا تذكر فائدهاى نخواهد داشت .
« هل » در آيه در جاى ماء نافيه است ، « بغتة » قيد اتيان مىباشد اشراط به معنى علامتهاست ، آن بالاخره از شرط ( بر وزن عقل ) مأخوذ است كه به معنى