فارغ شد ، آنها پيش قوم خويش برگشته و آنها را انذار كرده و گفتند :
يا قَوْمَنا . . .
سپس پيش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمده اسلام و ايمان آوردند ، آن حضرت احكام اسلام را به آنها تعليم فرمود ، خدا در اين رابطه به پيامبرش وحى كرد
قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ . . .
تا آخر سوره ، كه خدا سخن آنها را نقل كرد . رسول خدا شخصى از خودشان را بر آنها سرپرست فرمود .
آنها هر وقت محضر آن حضرت مىآمدند ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به أمير المؤمنين عليه السّلام دستور داد كه آنها را تعليم دهد و دانا به دين گرداند آنها داراى گروههاى مؤمن ، كافر ، ناصبى ، يهود ، نصارى و مجوس هستند و آنها از نسل جان مىباشند ( تفسير برهان ) .
طبرسى رحمه اللَّه از زهرى نقل كرده كه اين جريان بعد از وفات ابو طالب عليه السّلام بود كه آن حضرت به طائف تشريف بردند ، به وقت برگشتن در محلى به نام نخله مشغول نماز بود كه جن قرائت او را شنيدند ( رجوع شود به سوره جن ) آن گاه فرموده : ديگران گفتهاند : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از جانب خدا مامور شد جن را انذار فرموده و آنها را به سوى خدا بخواند و بر آنها قرآن تلاوت كند خدا گروهى از جن نينوى را به طرف آن حضرت فرستاد ، حضرت به اصحابش فرمود : مأمور شدهام كه بر جن قرآن بخوانم كدام يك از شما با من مىآيد ؟
عبد اللَّه بن مسعود با آن حضرت آمد ، عبد اللَّه گويد : جز من كسى با او نبود رفتيم تا به بالاى مكه رسيديم ، حضرت داخل شعب حجون شد و براى من خطى كشيد و فرمود : در اين خط بنشين خارج مشو تا من برگردم ، سپس حركت كرد و شروع به خواندن قرآن نمود ، سياهان بسيارى او را احاطه كردند ميان من و آن حضرت حائل شدند تا جايى كه صداى او را نشنيدم .