عاد : نام قومى است كه هود عليه السّلام بر آنها مبعوث شد ، آنها از اعراب ما قبل تاريخ هستند .
احقاف : حقف ( بر وزن جسر ) تپهء ريك كه به طور مستطيل باشد ، بعضى پيچ و خمدار بودن را نيز قيد كردهاند ، جمع آن احقاف است احقاف در جنوب جزيرة العرب و از قسمتهاى ربع الخالى ( وادى دهناء ) است در روزگار گذشته مسكن قوم عاد بود و از قرآن كريم معلوم مىشود كه آن روز سرزمين آباد و پر حاصلى بود ، اكنون ريگزار و بيابان خشك و غير قابل سكونت است ( قاموس قرآن ) آن فقط يك بار در قرآن مجيد آمده است .
نذر : ( بضم اول و دوم ) : جمع نذير است به معنى مصدر ( انذار ) نيز آيد نظير :
فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ
قمر / 18 .
لتأفكنا : افك : برگرداندن چيزى از حقيقتش . دروغ را بدان جهت افك گويند كه از واقع برگردانده شده است .
عارضا : عارض : آشكار شونده . عرض در اصل به معنى ظهور و اظهار است لازم و متعدى هر دو آمده است .
اوديتهم : وادي : سيلگاه و دره ، طبرسى فرموده : وادى ، كرانهء كوه است ، مجراى بزرگ آب را نيز وادى گويند . گويى منظور از آن محلى است كه نزديك به كوهها باشد ، جمع آن اوديه است به نظر بعضى آن در اصل به معنى جريان است .
تدمر : دمر و دمار : هلاك شدن . تدمير : هلاك كردن .
سمعا : سمع در آيه به معنى گوشهاست ، چون در اصل مصدر است لذا جمع بسته نمىشود ، به معنى گوش ، شنيدن و قوهء شنوايى به كار