اعجمى : عجمه : لكنت زبان و عدم فصاحت . اعجم : غير فصيح و كسى كه نمىتواند مطلوبش را خوب بيان كند ، خواه از عرب باشد يا از غير عرب . جوهرى گويد : « الا عجم الذى لا يفصح و لا يبين كلامه و لو كان من العرب » پس مراد از آن در آيه غير فصيح است .
وقر : سنگينى و ثقل سامعه . ( ناشنوايى ) .
عمى : عمى : كورى . اعمى : كور .
مريب : ريب : شك و ترديد . « مريب » : شك آور .
اكمام : كمّ ( بفتح اوّل ) مصدر است به معنى پوشاندن « كم الشيء كما غطاه و ستره » « كم » بضمّ اوّل غلافى است كه گل يا ميوه را مىپوشاند جمع آن اكمام است ، آن فقط دو بار در قرآن آمده است : فصلت / 47 ، رحمن / 11 .
آذناك : ايذان : اعلام . « آذناك » اعلام كردم تو را .
محيص : حيص : عدول و كنار شدن . « محيص » اسم مكان است يعنى محل فرار .
شرحها
آيات شريفه ، فصل ديگرى از اعراض مشركان را مطرح و جواب مىدهد و آنها را تهديد به آتش مىكند ، و آن حضرت را امر به صبر و خويشتن دارى مىكند ، كه تو اوّلين كسى نيستى كه مورد اهانت واقع مىشوى ، مشركان با گفتن
قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ . . .
لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ
مىخواستند آيات خدا را از مسير اصلى منحرف كنند ، و از هدايتگرى بياندازند .
ولى آيات آنها را به عذاب خدا تهديد مىكند ، سپس مىگويد باطل و