عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ
نجم / 30 ، منظور از
فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ
آنست كه نيازى به گفتههاى انبيا نديدند ، و به آنچه خود داشتند راضى و خوشنود شدند . در نتيجه عذاب موعود كه مسخرهاش مىكردند آنها را گرفت .
84 -
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ
اين ايمان يك ايمان صورى بوده و اگر ايمان واقعى بود ظاهرا مورد رحمت واقع مىشدند ، نظير :
فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ
يونس / 98 « وحده » حال است از « اللَّه » .
در كافى از جعفر بن رزق اللَّه نقل شده : مردى نصرانى را پيش متوكّل آوردند كه با يك زن مسلمان زنا كرده بود ، متوكّل خواست به او اقامهء حدّ كند ، او اسلام آورد ، يحيى بن اكثم گفت : اسلام آوردن ، شرك و زناى او را از بين برد ، بعضى گفتند : نه بايد به او سه تا حد زده شود ، بعضىها نظر ديگرى دادند متوكل گفت : مسئله را به حضرت امام هادى صلوات اللَّه عليه نوشتند ، امام در جواب فرمود : بايد او را زد تا بميرد ، يحيى بن اكثم و سائر علماء بر اين جواب ايراد گرفته و گفتند در قرآن و سنت چنين فتوايى نيست ، متوكل بار ديگر نامه نوشت كه علت اين حكم را بيان نمائيد ، امام عليه السّلام بعد از بسم الله . . . دو آيهء آخر اين سوره را نوشت و به متوكل فرستاد ، متوكل مرد نصرانى را زد تا بمرد « 1 » .
ناگفته نماند : اين يك نوع استفاده از قرآن مجيد است كه اهل بيت صلوات اللَّه عليهم كردهاند .
هامش
( 1 ) كافى ج 7 / 238 باب ما يجب على اهل الذمة من الحدود ، ( باختصار ) .