تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
خوراكيها و سپس در وجود انسان مبدل به نطفه مىشود و شايد انسان و بشر اوليه باشد مانند
وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ
سجده / 7 .
ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً
ادامه خلقت و تدبير انسان است ، در مجمع البيان از يونس نقل شده كه عرب « طفل » را واحد و جمع به كار مىبرد نظير
أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ
نور / 31 متعلق
ثُمَّ لِتَبْلُغُوا
محذوف است يعنى « ثم ينشئكم لتبلغوا اشدكم . . . » ايضا
ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
منظور از « من قبل » پيش از رسيدن ، به پيرى و اشدّ است
وَ لِتَبْلُغُوا
متّصل است به :
لِتَكُونُوا شُيُوخاً
گويى براى آخرين مرحله بودن با « ثم » نيامده است
لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
نتيجه‌گيرى است « لعل » براى علّت مىباشد نه تمنى . 68 -
هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ فَإِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
. دليل ديگرى بر توحيد است كه فقط اوست پيوسته مواد بيجان و مرده را مبدل به زنده و زنده‌ها را مبدل به مردهء بيجان مىكند . جز او كسى مالك اين كار نيست ، آن گاه در تكميل اين سخن فرموده :
فَإِذا قَضى . . .
منظور از « كن » ارادهء ايجاد است و گرنه قبل از ايجاد ، چيزى وجود ندارد تا خطاب « كن » به او متوجه شود و خطاب به معدوم معنى ندارد . « فيكون » تقديرش « فاذا قال كن : يكون » است ، بهر حال : اراده همان و به وجود آمدن همان ، هر چند كه در جهان ماده در طول زمان هم قرار گرفته باشد .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 386 | على اكبر قرشى بنابى