نيز چنين بود .
همچنين عوام صابئين گاهى ميان ستارگان و ارواح ستارگان فرق نگذاشته با آنكه نزد خواص آنها فقط ارواح ستارگان الهه و معبودها بودند ، خلاصه اين سخن آنست كه : مشركان در واقع به اصنام فقط اين عقيده را داشتند كه آنها صورتها و هيكلهاى ارباب و الهه هستند و در واقع عبادت مال ارباب است نه هيكلها و آنها ارباب انواع را عبادت مىكنند نه اصنام را . .
مرحوم علامه اين سخن را در چندين محلّ از تفسير الميزان تكرار كرده است به نظر مىآيد : اين مطلب را از عقائد يونان باستان اخذ كرده كه آنان دربارهء خدايان « آلپ » داشتند در صورتى كه چنين چيزى وجود داشته باشد .
به هر حال اين سخن مورد تصديق قرآن مجيد نيست در آيات از اين مطلب خبرى يافته نمىشود بلكه ظهور آيات آنست كه بت پرستان فقط توجهشان به اصنام بوده و آنها را ضارّ و نافع دانسته و به خود آنها پرستش ميكردهاند .
مثلا در جريان ابراهيم عليه السّلام و قومش آمده :
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ . قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِينَ قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ يَفْعَلُونَ
شعراء / 70 - 74 ، ابراهيم از آنها مىپرسد آيا وقتى كه شما آنها را مىخوانيد حرف شما را مىشنوند ؟ يا ضرر و نفعى مىرسانند ؟ آنها در جواب وامانده مىگويند :
پدرانمان چنين مىكردند ، اگر فرمودهء الميزان صحيح بود لازم بود آنها در جواب بگويند : ما كه اينها را پرستش نمىكنيم ، بلكه ارواح آنها و ارباب را پرستش مىكنيم آنها نيز مىشنوند .
يا آنجا كه ابراهيم ميگويند :
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ
آنها در جواب مىگويند :
لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ
انبياء / 63