« اعادة البشر » فرموده و در الميزان همان بقاء روح را فرموده چنان كه گفته شد در اين زمينه روايتى در نكتهها نقل خواهد شد .
82 -
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
بيان آسان بودن امر معاد نسبت به خداوند ، در اينجا چند مطلب هست .
اول منظور از امر كار و شأن است يعنى كار خدا در خلقت چنين است ، مراد از « يقول » صرف اراده است بى آنكه در آنجا كلامى و لفظى باشد چون هنوز چيزى موجود نشده تا طرف خطاب باشد .
همچنين است در آيهء :
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
نحل / 40 ، ايضا :
وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
بقره / 117 در كافى از صفوان بن يحيى نقل شده كه گويد : به ابى الحسن موسى بن جعفر صلوات اللَّه عليه گفتم : از ارادهء خدا و ارادهء خلق به من خبر دهيد ؟ فرمود :
ارادهء خلق همان ضمير ( تفكر ) و سپس عمل است اما از خدا ، ارادهء خدا همان احداث است لا غير ، زيرا كه خدا اين كنم آن كنم ، قصد و تفكر ندارد ، اين صفات از خدا منتفى و از صفات خلق است .
پس ارادهء خدا فعل است لا غير ، به شىء مىگويد :
كُنْ فَيَكُونُ
بدون لفظ ، بدون تكلم به زبان ، بدون قصد ، بدون فكر ، براى اراده كيفى نيست چنان كه براى خدا كيفى نيست « 1 » در نهج البلاغه فرموده : خدا مىگويد ولى
هامش
( 1 )
اصول كافى باب « الاراده من صفات الفعل . . . » حديث 3 « عن صفوان بن يحيى قال قلت لابن الحسن عليه السلام اخبرنى عن الارادة من اللَّه و من الخلق قال الارادة من الخلق الضمير و ما يبدو لهم بعد ذلك من الفعل و اما من اللَّه تعالى فارادته احداثه لا غير ذلك لانه لا يروى و لا يهم و لا يتفكر و هذه الصفات منفية عنه و هى صفات الخلق فارادة اللَّه الفعل لا غير ذلك يقول له كن فيكون بلا لفظ و لا نطق بلسان و لا همة و لا تفكر و لا كيف لذلك كما انه لا كيف له » .