استخوان پوسيدهاى را نزد رسول اللَّه آورد و گفت : يا محمّد گمان ميكنى كه خدا اين را مبعوث مىكند ؟ فرمود : آرى ، در اين رابطه آيهء
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ
تا آخر سوره نازل گرديد . ناگفته نماند ، آيه صريح است در اينكه چنين سؤالى بوده است .
77 -
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ
.
شايد اين آيه و آيات بعدى تفصيل
فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ
باشد ، اشاره به خلقت از نطفه از براى آنست كه اگر انسان در خلقت خويش بيانديشيد كه خدا او را از يك نطفه ( ميكرب ) آفريده است ديگر در مقابل وعدهء خدا كه او را بار ديگر خواهد آفريد ، به مجادله بر نمىخيزد .
78 -
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ
اين همانست كه در اول شرحها گفته شد كه بعضى از مشركان استخوان مردهاى را پيش آن حضرت آورده و گفت : چه كسى اين را زنده مىكند ؟
جملهء
نَسِيَ خَلْقَهُ
اشاره به آنست كه اگر در خلقت خود مىانديشيد ، اين اعتراض را نمىكرد ، زيرا مىديد كه استخوانهاى او و وجود او از اول نبود و خدا آنها را « بود » كرد ، در اين صورت مىگفت كه خدا بار ديگر « بود » مىتواند بكند اما نسيان و بى اعتنايى به اين واقعيت سبب شد كه چنين اعتراض را بكند .
79 -
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ
اين استدلال همانست كه ضمن استدلالهاى ششگانه در آخر سورهء « حجر » به طور مشروح بيان گرديد و آن يك استدلال تمام و « قياس آخر به اول » است و آياتى از قبيل :
وَ يَقُولُ الْإِنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا