تكلم نمىكند و اراده مىكند ولى چيزى در دل نمىدارد « يقول و لا يلفظ و يريد و لا يضمر » « 1 » .
دوم : جملهء
كُنْ فَيَكُونُ
حكايت از دفعى بودن دارد و آن نشان مىدهد كه كائنات دو جنبه و دو وجهه دارند ، وجههاى به سوى حق كه در آن همه بدون زمان و به صورت جمعى پيش خدا موجود هستند و با ارادهء « كن » موجود شدهاند ، و وجههاى به سوى ماديات كه در آن بطور تدريج و در زمان واقعند . مثلا در آيهء
كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
ظاهرا جملهء اول راجع به خلقت دفعى و جملهء اخير راجع به تدريج است . و نيز آيهء
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
قمر / 50 راجع بدفعى بودن است . در اين زمينه آيات زيادى يافته است كه فيض و خلقت خدا مهلت بردار نيست .
83 -
فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
.
اشاره است به استبعاد منكرين معاد و تنزيه خداست از اينكه از خلقت مجدد ناتوان باشد يعنى پاك و منزه است از ناتوانى ، خدايى كه حكومت تمام كائنات در دست اوست و در همه چيز و همه جور قدرت تصرف دارد ، همه به سوى او بر مىگردد و اختيار شما در دست اوست .
نكتهها
بقاء روح بعد از بدن
در الميزان از احتجاج طبرسى نقل شده : كه در احتجاج حضرت صادق صلوات اللَّه عليه ، سائل از او پرسيد : آيا روح بعد از خروج از بدن متلاشى مىشود يا باقى است ؟
فرمود : بلكه روح باقى است تا وقت نفخ صور ، در آن وقت اشياء باطل و
هامش
( 1 ) نهج البلاغه عبده خطبه 184 .