حال است از « الذين » . « كلا » يعنى چنين نيست ، آنها نمىتوانند شريك خدا باشند . وصف عزيز و حكيم چنان كه الميزان فرموده : استدلال به شريك نداشتن است . اگر خدا واقعا شريك اخذ مىكرد ، آن دليل عدم توانايى خدا بود ، امّا او عزيز و تواناست ، و اگر براى وزن شعر و بدون هدف ، شريك اخذ مىكرد ، آن دليل عدم حكمت خدا بود ، امّا خدا حكيم است ، چنين كارى نمىكند ،
كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
به عبارت ديگر : عزّت و حكمت خدا مانع از شريك داشتن است .
28 -
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
.
اين آيه مىتواند دليل توحيد از راه نبوّت باشد يعنى : ما تو را براى هدايت مردم فرستادهايم ، اگر خداى ديگرى مىبود ، او هم پيامبر مىفرستاد ، چنان كه أمير المؤمنين عليه السّلام به فرزندش حضرت مجتبى عليه السّلام : مىنويسد
« و اعلم يا بنيّ انّه لو كان لربّك شريك لاتتك رسله . . . » « 1 »
على هذا رسالت تو دليل توحيد و يكتا بودن خداست . در اين صورت ارتباط
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
با صدر آيه كاملا روشن خواهد بود .
آيهء شريفه را دو جور تفسير كردهاند يكى آنكه « كافّه » به معنى رادع و باز دارنده است يعنى : ما تو را باز دارنده از معاصى و بشير و نذير فرستادهايم چنان كه الميزان اختيار كرده است ، در اين صورت « كافة » حال است از مفعول « ارسلناك
بَشِيراً وَ نَذِيراً
بيان آن مىباشد .
طبرسى و زمخشرى كافّه را به معنى جميع گرفته و قيد « للناس » دانستهاند يعنى ما تو را نفرستاديم مگر بر عموم مردم ، عبارت طبرسى چنين است : اى
هامش
( 1 ) نهج البلاغه نامه 31 .