كردند ، ديگر اثرى از آنها نماند ، فقط به صورت داستانها در قلوب ماندند
فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ
.
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ
.
انسان بسيار صبور و انسانى كه روى قضايا مىايستد و در آنها تأمّل و تدبّر مىكند و به كنه آنها پى مىبرد و نيز آدمى كه در مقام انصاف ، عقيده به شكر نعمت دارد ، مىتواند از قصّهء سبأ عبرتها بگيرد و بداند پشت سر اين جهان ، جهان ديگرى است . امّا آنها كه از روى قضايا به سهلى مىگذرند و حق سعى نمىدانند ، از اين قصّه بى بهرهاند .
20 -
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
يعنى : شيطان ظنّ خويش را دربارهء ايشان به تحقيق رسانيد و آنچه در ابتدا به خدا گفته بود : « لاغوينهم - لاضلنهم -
وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ
به مرحلهء عمل در آورد ، در نتيجه از شيطان تبعيّت كردند مگر گروهى از مؤمنان كه مصداق :
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ
اسراء / 65 بودند .
لفظ « من » در
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
براى بيان است نه بعضيّت .
21 -
وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فِي شَكٍّ
.
يعنى شيطان بر آنها تسلّطى نداشت تا اجبارشان كند ، اين اندازه تسلّط را كه بتواند وسوسه كند ، به او دادهايم براى آنست كه مؤمن به آخرت و شك كننده از هم شناخته شوند .
على هذا مردم در تبعيّت از شيطان معذور نيستند زيرا كه شيطان قدرت اجبار ندارد ، از آن طرف پيروى از وسوسهء شيطان در اثر سوء اختيار انسانهاست .
پس در تبعيّت از شيطان مسئولند .