كه عصاى او را مىخورد ، و چون افتاد كار جن بر مردم آشكار شد كه اگر غيب مىدانستند در عذاب خوار كننده نمىماندند .
كلمهها
اوبى : اوب رجوع . « اوبى » صيغه مفرد مؤنث امر حاضر است يعنى :
برگردان . رجوع بده .
النا : يعنى نرم كرديم لين : نرمى ، اليان : نرم كردن .
سابغات : سبغ : وسعت و تمام . در صحاح گويد : « شيء سابغ اى كامل » و نيز گويند : « سبغت النعمة : اتسعت » نظير
وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ . . .
لقمان / 20 ، درع سابغ زرهى را گويند كه وسيع و كامل باشد .
« سابغات » زرههاى گشاد و كامل .
سرد : بافتن . « سرد الدرع : نسجه »
وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ
يعنى در بافتن اندازه بگير و يك نواخت كن .
غدو : بامدادها . غدوة ( بضم اول ) و غداة به معنى بامداد و جمع آن غدو است يا از اول صبح تا طلوع آفتاب در قاموس آمده : « الغدوة و الغداة : البكرة او ما بين صلوة الفجر و طلوع الشمس » منظور در آيه ظاهرا قبل از ظهر است تا ظهر .
رواح : جوهرى در صحاح گويد : رواح از ظهر است تا به شب » .
اسلنا : سيل : جارى شدن . ايضا اسم آمده است به معنى « سيل » ، اساله :
ذوب كردن و آن حالتى است كه بعد از ذوب شدن بر مذاب عارض مىگردد .
قطر : مس مذاب . در قاموس و مفردات و اقرب آمده : « القطر : النحاس المذاب » .