كلمهها
استوى : اين كلمه اگر با « على » باشد به معنى استقرار يافتن است .
طين : گل ، راغب گويد : گاهى به آن طين گويند هر چند كه خشك شده باشد ؟ اين سخن با صلصال كه در آيات ديگر هست تطبيق مىشود ، ظاهرا منظور از آن ، در آيه گل خشك شده است .
نسل : فرزندان . اين كلمه در اصل به معنى انفصال است گويند « نسل الوبر عن البعير » كرك از شتر منفصل شد ، فرزند را از آن نسل گويند كه از انسان منفصل مىشود ، راغب و طبرسى نسول را خروج گفتهاند ، ظاهرا آن در مفرد و جمع به كار مىرود .
سلالة : سل : كشيدن مانند كشيدن شمشير از غلاف و موى از خمير و كشيدن پسر از پدر . سلاله را چكيده و صاف شده گفتهاند ، اين كلمه فقط دو بار در قرآن آمده است مؤمنون / 12 ، سجده / 8 مهين : حقير و ضعيف ، آن از هون به معنى خوارى و حقارت است .
سواه : گويى مراد از تسويه در آيه تركيب و شكل دادن است ، در الميزان فرموده : « التسوية : التصوير و تتميم العمل » .
ظللنا : ضلال و ضلالت : انحراف از حق . به معنى گم شدن نيز آيد مراد از آن خاك شدن و مخلوط شدن به زمين و جزء زمين گشتن است كه گم شدن حقيقى است .
يتوفاكم : توفى . تحويل گرفتن و اخذ كامل .