گويد : « اى مما يجب العزم عليه من الامور » .
لا تصعر : صعر : ميل به طرف راست يا چپ « صعر وجهه : مال الى احد الشقين » راغب ميل كردن گفته است تصعير آنست كه از روى تكبر گردن خويش را بگرداند و به روى شخص نگاه نكند آن فقط يك بار در قرآن آمده است .
خدك : خد : رخسار و چهره راغب گويد : دو خد انسان همانست كه از طرف راست و چپ ، بينى او را احاطه كرده است ، مرح : مرح شديد كه عبارت اخراى تكبر است « مرح الرجل مرحا :
اشتد فرحه . . . و تبختر و اختال » .
مختال : خيل ( بر وزن علم ) : گمان . خيلاء : تكبر كه از روى خيال و گمان است . مختال : متكبر ، آن اسم فاعل است .
فخور : افتخار كننده : ناز فروش كسى كه دارايى و كمال خويش را به رخ مردم مىكشد .
اغضض : غض : پائين آوردن صدا ، و نگاه چشم
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ
:
صدايت را كم كن .
حمير : الاغها . مفرد آن حمار است .
شرحها
در اين آيات حالات لقمان و مقدارى از حكمت او كه به پسرش تعليم كرد آمده است و نيز نشان مىدهد كه حكايتهاى قرآن آموزنده و جهت دهنده است نه مانند داستانهاى رستم و اسفنديار كه لهو الحديث و سخنان باطلند .
در اين آيات ابتدا ميفرمايد كه به لقمان حكمت داديم و انسان را به نيكى پدر